ریزنوشت
خوابم نمیبرد امشب از خستگی کارهای روزانه ی یک زن , یک مادر , خوابم نمیبرد امشب را که بیدارم , به سرفه های خشک رسول و خس خس سینه اش گوش دادم به غلت زدنهای مدام شما , نگاه و نگرانی دوختم و گاهی افکار آشفته ام مرا به گمراهی کشاند با بیخوابی کلنجار می روم ساعت سه بامدا...
نویسنده :
مامان
21:54



